اشعار رحلت حضرت ام البنین سلام الله علیها _ مجموعه پنجم

بسیج خبری

اشعار رحلت حضرت ام البنین سلام الله علیها _ مجموعه پنجم

اشعار رحلت حضرت ام البنین سلام الله علیها _  قاسم نعمتی

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

دیگر ای دوست مرا در حرمت محرم کن
رفتم از دست نگاهی به دل ماهم کن

یا بیا جانب قبله بکشان پای مرا
یا بر احوال دلم فکر کمی مرهم کن

با نگاهی بده خاکستر عمرم بر باد
این جگر سوخته ، رسوای همه عالم کن

من زمین گیر شدم باز قدم پیش گذار
التفاتی کن و این فاصله ها را کم کن

گریه از اول خلقت شده ارثیه ی ما
فکر چشمان پر از اشک بنی آدم کن

دیگر این نوکر تو گریه کن سابق نیست
پای بر دیده نه و چشم مرا زمزم کن

می رسد بوی تو اما خبری نیست زتو
یوسفا چاره این شام پر از ماتم کن

کاش می شد که شبی خواب ترا می دیدم
دوستم داری اگر ، قلب مرا محکم کن

دست و پا می زنم از دور نگاهی بکنی
گوشه چشمی به من و ناله پر دردم کن

نازداری تو و ، ناز تو کشیدن سخت است
رحمی آخر به من و کوچکی قلبم کن

به علمدار قسم پای رکابت هستم
شانه ی گرم مرا تکیه گه پرچم کن

همچنان ام بنین سوز و نوا دارم من
هوس یک سحر کرببلا دارم من

*****************

اشعار رحلت حضرت ام البنین سلام الله علیها _  حسین رضایی (حیران)

ای رودِ خروشان به لبِ، باغ اقاقی
ای ساحل طوفان زدگان،حضرت ساقی

ایام عزاداریِ مادر شده، برخیز
وقتِ غم و غمخواریِ مادر شده، برخیز

گویند همه فاطمیان، آجرک الله
ای ماهِ بنی هاشمیان، آجرک الله

تو ارشدِ ابناء و یلِ ام بنینی
امروز به حُزن و به غم و غصّه قرینی

شد باز قفس، گشت رها، همچو کبوتر
دیگر ز مدینه چو پدر، پر زده مادر

آن مادرِ دلخون، که برای تو غمین بود
بعدِ تو به چشمانِ تر و اشکِ جبین بود

با گریه ی او اهل مدینه به تلاطم
می سوخت چو شمعی ز فراق تو و انجُم

می گفت حسین جان و به دل شعله زنان بود
او قبله گه جمله بکائینِ زمان بود

تنها نه که شیعه، به غمِ ام بنین سوخت
دل سنگ ترین، مردِ عرب نیز، حزین سوخت

عمری زِغم و داغِ عظیمِ، جَبَلَ الصَّبر
می ساخت به گلزارِ بقیع، صورتی از قبر

آن صورتِ قبری که همیشه گِل و تَر بود
از اشکِ دو چشمانِ تَرَش، غرقِ اثر بود

دیگر به بَرَش ام بنین ناله ندارد
در بینِ بقیع، با قدِ خَم لاله ندارد

****************

اشعار رحلت حضرت ام البنین سلام الله علیها _  محمد حسن بیات لو

روشنا تر ز آب ام بنین
بانوی با حجاب ام بنین

انتخاب ابوترابی تو
افتخار بنی کلابی تو

خانه دار علی پس از زهرا
بی قرار علی پس از زهرا

خانه ات خانه ی ولایت بود
همسری علی برایت بود

چقدر خوب بخت تو وا شد
زندگانی تو چه زیبا شد

قلب و جانت شده به نام علی
که شده شوهرت امام علی

با حضورت بهار آوردی
عطر زیبای یار آوردی

آمدی  بوی فاطمه آمد
خنده روی لب همه آمد

تو برای همه عزیز شدی
ولی بر زینبت کنیز شدی

آسمان هستی و قمر داری
تاج خوشبختی روی سر داری

در حیا و شرف قدر هستی
مادر  چار  تا  پسر هستی

به تو و مادری ات ایوالله
مادر  با شکوه ” عبدالله”

دلت از عرش هم فراتر بود
“جعفرت” درحماسه محشر بود

دامنت مهد زهد و ایمان بود
اثر  پاکی تو  “عثمان ” بود

به به از این یقین و اخلاصت
همه عالم  فدای ” عباست”

عصمت بی نظیر تو عشق است
شوکت شرزه شیر تو عشق است

دانش  مکتبت دلیری بود
خانه ات کهکشان شیری بود

پسرانت اگر چه یل بودند
به وفا و ادب مثل بودند

درس مردی تو یادشان دادی
از خودت عشق را نشان دادی

کربلا شور جلوه گاه تو بود
نوبت جلوه ی سپاه تو بود

ادبت بود رو سپیدت کرد
تا ابد مادر شهیدت کرد

شرف و شمس حق نگینت کو؟
آی  ام البنین ؛ بنینت کو؟؟

**************

اشعار رحلت حضرت ام البنین سلام الله علیها _  حسین جمالی (اشک)

دست یزدان مصور چو مقدر دارد
فاطمه طور دگر جلوه مادر دارد

در کنیزی به علی دست محبت دارد
بهر حیدر قمر و زهره و گوهر دارد

تا علی بیش تر از پیش تجلی بشود
دامن ام بنین فیض مکرر دارد

هاجر بیت علی چار فدایی دارد
آخر این خانه وحی است پیمبر دارد

یک ابوالفضل به تاریخ نشان داده ولی
وقت هنگامه شود باز دلاور دارد

آمده تا که نگهبان حریمش باشد
بهر زینب و حسین فاطمه یاور دارد

گر پسر باب حوائج شده مادر چه کند
نور خورشید ز مهتاب چه کمتر دارد

چشم عباس علی خیره به آب و اما
آمده حرمله با تیر، چه در سر دارد

آخر کار رسید و ز سر زین افتاد
چقدر تیر به چشم و سر و پیکر دارد

چشم نامحرم بد دور ز روی زینب
شمر ملعون نکند کار به معجر دارد

جلوی قافله انگار مشوش شده است
یک نفر خنده کنان سر به سر سر دارد

“اشک” بگو از جگر سوخته ام بنین
بعد عباس و حسین حال مکسر دارد

*******************

اشعار رحلت حضرت ام البنین سلام الله علیها _  محمد معارف وند

ام البنینِ دلخون با قامت خمیده
اندر بقیع گرید بر آنچه که شنیده

گوید به من از این پس ام البنین نگویید
دارم به سینه داغِ آن چهار نور دیده

من ام بی بنینم دلخون و دلغمینم
عباس نازنینم زین دار پر کشیده

شنیده ام ز زینب دشمن کمین نموده
دست بلند او را از پیکرش بریده

سوزد زغم دل من، شنیده ام که دشمن
با یک عمود آهن فرق سرش دریده

از داغ نور عینم عباس نه، حسینم
قلبم به خون نشسته قامت من خمیده

شنیده ام حسینم سر از تنش جدا شد
تنش میان گودال در خاک و خون تپیده

آنچه که من شنیدم از داغشان خمیدم
زینب تمامشان را با چشم خویش دیده

*****************

اشعار رحلت حضرت ام البنین سلام الله علیها _  حبیب باقرزاده

ادب و غیرت ابالفضلت
همه مدیون مادری تو بود
هر کسی لایقش که حیدر نیست
این علامت ز برتری تو بود

به فلان وفلان تو گفتی نه
تا که یار آمد و حبیبت شد
تو مقاومت فراتر از همه بود
که علی آمد و نصیبت شد

پسرانت همه مرید علی
این برایت همیشه یک فضل است
افتخار شما همین بس که
پسرت حضرت ابالفضل است

در تمام مراحل عمرت
مادری کرده ای تو با احساس
خوش به حالت که دست بر تقدیر
تو شدی جانشین یک گل یاس

گرچه کرب وبلا نبودی تو
فکروذهنت مدام آنجا بود
در فراق حسین و عباست
دیدگانت همیشه دریا بود

خبر آمد که کاروان برگشت
کاروانی پر از غم و ماتم
آسمان مدینه ابری شد
دیده ها پر ستاره شد کم کم

تا که دیدی بشیر را گفتی
ای بشیر از حسین من چه خبر
پسرانم همه فدای حسین
از ضیاء دو عین من چه خبر

تا شنیدی حسین را کشتند
ناله ات از زمین به بالا رفت
جای زهرا براش ناله زدی
ناله ات تا به پیش زهرا رفت

بعد از آن روز گریه کارت شد
بهر دوری چار دلبندت
هر کسی از کنار تو رد شد
گریه کرد از فراق فرزندت

یادمانِ غروب عاشورا
روضه میخواندی از دل گودال
روضه میخواندی از غریبی و
روضه از سینه ای که شد پامال

تا که نیزه به او اصابت کرد
تیره گون آسمان عالم بود
نانجیبان مگر نمیدانید
این گلو بوسه گاه خاتم بود

*******************

اشعار رحلت حضرت ام البنین سلام الله علیها _  پوریا باقری

ای مایه ی فخر جهان… ام البنین
نور زمین و آسمان… ام البنین
ای نور جمع قدسیان… ام البنین
صاحب کرم در هر زمان… ام البنین

ای دستگیر مستمندان جهان
ای ماهتاب روشن کون و مکان

تو جانشین حضرت زهرا شدی
تو بعد زهرا ، همسر مولا شدی
تو سفره دار خانه ی سقا شدی
تو روضه خوان داغ عاشورا شدی

جانم بگیر و سایه ات را کم مکن
آتش بزن بر جان من ، خاکم مکن

زهرا نهاده چادرش را بر سرت
جانم به قربان تو و آب آورت
زینب شده هم یاور و هم دخترت
لرزه فتاده از چه رو بر پیکرت؟

از غربت ارباب بر سر میزنی
با دیده ی پر آب بر سر میزنی

تو در مدینه گفتی از داغ حسین
با سوز سینه گفتی از داغ حسین
از ظلم و کینه گفتی… از داغ حسین
تو بی قرینه گفتی از داغ حسین

تا روضه میخواندی ، دل آتش میگرفت
هر دشمن ناقابل آتش میگرفت

گفتی حسین و… شهر ، عاشورا شده
گفتی حسین و… خانه ای غوغا شده
گفتی حسین و… مستمع زهرا شده
زینب دوباره از غم او  “تا”  شده

گریه کن و این شهر را ویرانه کن
ما را بگیر و محرم این خانه کن

چشم گنه کار من و دست کرم
حسرت به دل مانده ، نداری یک حرم
افکنده ای چادر سیاهت بر سرم
نامادری بچه های مادرم

برگ براتی دست این نوکر بده
قول شفاعت در صف محشر بده

******************

اشعار رحلت حضرت ام البنین سلام الله علیها _  پوریا باقری

تا صدا میرسد از ساحتِ خونبارِ بقیع
مرد و زن اشک بریزند ، به دیوارِ بقیع
یک زن و صورتِ قبری ، به دلِ زارِ بقیع
دلِ ما هم ، بخدا گشته گرفتارِ بقیع

مادرِ حضرتِ عبّاس ، پریشانِ توأیم
سال ها در به درِ سفره ی احسانِ توأیم

تو که بودی؟ که خدا همسرِ مولایت کرد؟
تو چه کردی؟ که چنین غرقِ تَوَلّایت کرد؟
مادرِ چهار گلِ حضرتِ زهرایت کرد
صدفِ گوهرِ نایاب… چو سقّایت کرد

با تواضع ، به درِ خانه ی مولا رفتی
این چنین بود ، که تا عرش تو بالا رفتی

سائل آمد به درِ خانه ، تفضّل کردی
تو به اولادِ نَبی ، خوب توسّل کردی
زحمتِ حاجتِ دنیا ، که تقبّل کردی
لطف کردی و مرا نیز تحمّل کردی

بابِ حاجاتِ همه ، نامِ شما باشد و بس
چشمِ ما نیز به اکرامِ شما باشد و بس

پسرانت همه رفتند ، تو تنها ماندی
سال ها گریه کنِ بچّه ی زهرا ماندی
مرحمِ زخمِ دلِ زینبِ کبریٰ ماندی
همه رفتند به یاریِ حسین… جا ماندی

پسرت نقشِ زمین شد ، به غمش خندیدند
همه بر مشک و دو دستِ قلمش خندیدند

زینبت گفت «حسین» و… جگرت تیر کشید
تا شنیدی که سرش رفت… سرت تیر کشید
وسطِ کوچه نشستی… کمرت تیر کشید
گفت «انگشتر» و… هی بال و پرت تیر کشید

بخدا سوزِ دلت ، کرده دلم را بی تاب
قدری آرام بخوان روضه برای ارباب

روضه ای از سَرِ احساس… دلت ریخت بهم
رنجِ پرپر شدنِ یاس… دلت ریخت بهم
خنده ی دشمنِ خنّاس… دلت ریخت بهم
روضه ی حضرتِ عبّاس… دلت ریخت بهم

رفتنی گشته ای از بس که بزرگ است غمت
کاش میشد که بسازیم به زودی حَرَمت

بعدِ زهرا تو شدی مادرِ ما نوکرها
سایه ات کم نشود از سَرِ ما نوکرها
تو نظر کن به دلِ مضطرِ ما نوکرها
وقفِ عباسِ تو ، چشمِ تَرِ ما نوکرها

ما همه نوکر و درمانده ی فردای توأیم
تو هنوز امِّ بَنینی و پسر های توأیم

****************

اشعار رحلت حضرت ام البنین سلام الله علیها _ پوریا باقری

تو چنان مرتبه ای محضرِ حیدر داری ،
که برای پسرش منصبِ مادر داری…

تو پس از فاطمه اش ، فاطمه ی صغرایی
راه در خانه ی اسرارِ پیمبر داری…

پسرت ساقیِ دنیاست ، نه سقّای حسین
تو برای همه ی عُمر ، دلاور داری

دست های پسرت شافعِ عالم باشد
چه مقامی است که در عرصه ی محشر داری؟

کاش در کرب و بلا یاورِ زینب بودی
کاش میشد که بدانند تو دختر داری

کربلا… روضه ی جان دادنِ عبّاسِ تو بود
طاقتِ دیدنِ آن پیکرِ پرپر داری؟

به فدای نفسِ خسته ات ، ای مادر جان
تا قیامت بخدا خادم و نوکر داری…

روضه خوان بودی و مروان به زمین می افتاد
آنقَدَر سوز در آن سینه ی مضطر داری

قدری از کرب و بلا روضه بخوان ، دلتنگم
تو خودت جای همه ، روضه و منبر داری

*******************

اشعار رحلت حضرت ام البنین سلام الله علیها _  سعید بهی

چهار مرتبه بانو! برای تو خبر آمد
چهار بار دلت کوه شد به لرزه در آمد

تو منتظر، تو گدازنده بر معابر خونین
مسافر تو نیامد مسافری اگر آمد

چهار مرتبه شن‏زارهای ظهر، تنت را
گریستند و تو را داغ‏های مستمر آمد

چنان گریسته‏ای روزهای خستگی‏ات را
که تکّه تکّه خاک بقیع نوحه‏گر آمد

از آن گلایه تلخت به گوش علقمه بانو!
هر آن چه رود از آن لحظه سر به زیرتر آمد

چهار بار پسر رفت و اسب رفت و تو بودی
چهار بار تو بودیّ و اسب بی‏ پسر آمد

تو کوه بودی و از پشتِ شانه‏های بلندت
چهار مرتبه خورشید سر بریده برآمد

 

منبع

مطالب مشابه